آیا در خاورمیانه جنگ جدیدی اجتناب ناپذیر است؟

وُلکر پِرتِس / مترجم:فائقه اشکوری (از انگلیسی) / دیلی استار (لبنان) / 31/07/2010

بیروت- فواد سینیوره نخست وزیر پیشین لبنان، اندیشمندی است با تجاربی عمیق در زمینه سیاست خاورمیانه. پس هنگامی که او در یک دیدار غیر رسمی خصوصی در برلین درباره «قطار ترمز بریدهء در معرض تصادف» سخن می گوید، یعنی احتمالاً احزاب علاقمند به ماجرا باید برای چنین تغییری آماده شوند. البته هیچ کس در منطقه به دنبال جنگ نیست، ولی گویی بوی جنگ فضا را بیش از پیش آکنده می کند. چهار عنصر در این میان به بی ثباتی دامن می زنند که گرچه هیچ یک تازه نیستند ولی هر یک در جایگاه خود با آن دیگری آمیزه ای می سازد برای خدشه دار ساختن ثبات در منطقه. این چهار عنصر عبارتند از: فقدان امید، سیاست های خطرساز دولتی، نبودِ یک نیروی مقتدر در منطقه، و عدم وجود میانجیگری فعال خارجی.

شاید دلگرم کننده باشد که فلسطین و اسراییل راه حل را تنها میان دو کشور خود جستجو می کنند. ولی این که بیشتر اسراییلی ها و تعداد انبوهی از فلسطینی ها امید خود را برای یافتن یک راه حل از دست داده اند چندان دلگرم کننده نیست. علاوه بر این تا پایان ماه سپتامبر (ماه آینده) توقف شهرک سازی جزئی که دولت اسرائیل پذیرفته است منقضی می شود و همچنین دوره به اصطلاح «گفتگوهای نزدیک» که اتحادیه عرب میان فلسطین و اسراییل برنامه ریزی کرده بود هنوز به طور جدی شروع نشده، به پایان می رسد.

مذاکرات مستقیم جدی، بدون توقف شهرک سازی آغاز نمی شود؛ برنامه ای که بدون توقف آن، نخست وزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو به خاطر مقاومت در برابر دولت ائتلافی بعید است آن را اعلام و یا اجرا کند. سوریه که تا پایان ۲۰۰۸ درگیر «گفتگوی نزدیک» با اسراییل به میانجیگری ترکیه بود نیز گمان نمی رود به دنبال از سرگیری گفتگویی زود هنگام با اسراییل باشد. شاید این خود دلیلی باشد که چرا «بشار اسد» رییس جمهور سوریه در دیدار مادرید خود به جنگ اشاره می کند.

در حالی که اسرائیلی ها و افراد نزدیک به حزب الله در لبنان مشغول گفتگو در مورد «دور دیگر» هستند، کارشناسان بسیاری در خاور میانه معتقدند که یک جنگ محدود و موضعی می تواند وضعیت راکد سیاسی کنونی را به تکاپو وادارد. آنان به جنگ ۱۹۷۳ (سال ۱۳۵۲- جنگ اعراب و اسراییل) استناد می کنند که به برقراری صلح میان مصر و اسراییل انجامید. ولی جنگ های پس از آن، جنگ ۲۰۰۶ لبنان، و جنگ زمستان ۲۰۰۸- ۲۰۰۹ غزه، چنین فرضیه بی باکانه ای را گواهی نمی دهند.

ایران، کشوری که بیش از آن که بتواند نفوذی در شرق داشته باشد، خود نتیجه مشکلات حل نشدهء خاور میانه است، همچنان به سرپیچی از قوانین تازهء تحریم های مصوب شورای امنیت سازمان ملل ادامه می دهد. حکام ایران کمی به غرب اطمینان ندارند، همان گونه که غرب به آنان. و این گونه با گفتار و کردار خود به بدگمانی های بین المللی دامن می زنند. اظهارات مکرر رییس جمهور ایران محمود احمدی نژاد مبنی بر محو شدن اسراییل نیز بهانه ای به دست سیاستمداران اسراییل می دهد که حمله نظامی به ایران را تنها راه پایان دادن به برنامه اتمی این کشور بدانند.

برخی از مهمترین بازیگران اصلی سیاست خاورمیانه، خطر رویارویی را افزایش می دهند زیرا حس مناسب خود را نسبت به محیط منطقه و بین الملل از دست داده اند و یا با ایجاد تحریک در جستجوی افزایش اقتدار سیاسی خود هستند و در این شیوه بر لبهء تیز خطر راه می پویند تا شاید حریف را از صحنه به در کنند. بی میلیِ کوته بینانه نتانیاهو در تسلیم شهرک ها و مناطق تحت اشغال، در نهایت به سود این کشور نیست زیرا منافع دراز مدت اسرائیل را برای رسیدن به امکان اسکان عادلانه و توافق با فلسطین تهدید می کند.

در حمله مرگبار به ناوگان غزه در ماه مه، دولت نتانیاهو نشان داد که از نوعی اوتیسم سیاسی رنج می برد. ناتوان از درک این که در قضیهء محاصره غزه، حتی بهترین دوستان اسرائیل نیز دیگر نمی خواهند «پیامدهای حقوق بشر» در این ماجرا را بپذیرند.

اکنون در دنیای عرب هیچ قدرت برتری که بتواند از ثبات فرای مرزهای ملی خود پاسداری کند وجود ندارد. زمان نیاز است تا عراق بتواند دوباره نقشی را در منطقه به عهده بگیرد. دستور کار اصلاحات در عربستان نیز بیشتر به مسائل داخلی می پردازد. رکود سیاسی مصر نفوذ این کشور را در منطقه کاهش داده است. قطر اقتدار خود را بیش از اندازه واقعی بر آورد می کند.

اکنون ایران تنها قدرت خاورمیانه است، ولی این کشور نیز نیرویی تثبیت کننده به شمار نمی رود و کشورهای عرب منطقه از ان قضیه آگاهند. هرچند شاید آنان نپسندند ولی از جنگ میان ایران و اسراییل و یا ایالات متحده بیمناکند زیرا می دانند که تقریباً هیچ کنترلی بر جریانات ندارند.

در واقع پویایی در منطقهء خاورمیانه به دست سه کشور هدایت می شود: ترکیه که هر روز نقش پررنگ تری در این هدایت به عهده می گیرد، اسراییل و ایران. نکته اینجاست که هیچ یک از این سه کشور عرب نیستند. در سال های اخیر ، ترکیه تلاش به ایفای نقش میانجی در بسیاری از جریانات بین المللی خاورمیانه را داشته است: میان اسراییل و سوریه، اسرائیل و حماس، مخالفت با جناح در لبنان، و اخیرا بین ایران و پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل به علاوه آلمان.

ترکیه باید به ایفای نقش میانجی ادامه دهد. ولی دولت ترکیه بیش از آن که بتواند همچنان نقش واسطه ای بی طرف را پذیرا باشد هر روز بیش از پیش به ستیزه های خاورمیانه کشیده می شود و تن در می دهد.

دولت اوباما طرح مسائل خاورمیانه را با اقتدار آغاز کرده است. با این حال یک سال و نیم پس از مراسم سوگند ریاست جمهوریِ وی، به نظر می رسد دستی که اوباما به سوی ایران پیش کشیده بود اکنون به یک مشتِ گره کرده تبدیل شده و تلاش هایش برای صورت دادن گفتگو میان اسراییل و فلسطین راه به جایی نمی برند. توجه اوباما و تیم وی نیز دست کم تا نوامبر امسال که انتخابات میان دوره ای برگزار می شود به مسائل داخلی جلب می شود و همین امر در این ماه های بحرانی از اِعمال سیاست فعال امریکا خارج از مرزهای این کشور پیشگیری می کند.

و اتحادیه اروپا؟ در این بخش نیز شاهد سیاست بحران زدایی خاصی از سوی بروکسل و یا دیگر پایتخت های اروپا نبوده ایم. به نظر نمی رسد که هیچ یک از وزرای امور خارجه اتحادیه اروپا تلاشی برای میانجی گریِ اسراییل و ترکیه، دو کشور نزدیک و همدست مدیترانه ای اروپا کرده باشند.

بیست سال پیش، در هفته ای که عراق مقدمات حمله به کویت را می چید، ناظران نشانه های مه آلودِ یک بحران را در این ماجرا می دیدند. ولی بازیگران عرب و غربیِ صحنه سیاست به گونه ای خود را قانع می کردند که کنترل مسائل از دستشان خارج نمی شود.

این بحران و سایر بحران های پیش و پس از آن نشان داده اند که در خاورمیانه تنش ها با مرور زمان حل نمی شوند. گاهی مداخلات فعال دیپلماتیک از سوی بازیگران سیاست منطقه و یا بین الملل به حل و فصل ماجرا می انجامد و گاهی نیز اوضاع از کنترل خارج شده و به فوران می رسد.

* از: وُلکر پِرتِس / در: دیلی استار لبنان

وُلکر پرتِس رییس و مدیر موسسه آلمانی بین المللی و امور امنیتی برلین به نام استیفتونگ ویشن شافت و سیاست است.

سلاح ها از تهران سلام می رسانند

گرگور پتراشمیتس / مترجم:ح.پدرام (از آلمانی) / اشپیگل آنلاین / 28/07/2010

صحبت که از نقش ایران در افغانستان می شود وزیر دفاع آمریکا تصویر تیره ای به دست می دهد. در گزارشی که پنتاگون در بهار برای کاخ سفید فرستاد آمده «مقادیر زیادی» از سلاح های موجود در افغانستان در ایران تولید شده است. طبق این گزارش از کشور همسایه همچنان «حمایت مرگبار» به افغانستان سرازیر است. ارشد ترین نظامی آمریکا، آدمیرال مایک مولن، از «نفوذ فزایندۀ منفیِ» ایران در افغانستان و «ارسال گستردۀ سلاح از ایران» به قتدهار صحبت می کند. ویلیام وُود، سفیر آمریکا در افغانستان تا سال ۲۰۰۹ کامل می کند: «سیاست ایران این است که از هر کس در افغانستان بازنده بسازد.»

اما نظامیان بلندپایۀ دیگر علی الاصول با احتیاط خیلی بیشتری اظهار نظر می کنند. فرماندۀ سابق نیروهای آمریکایی و ایساف در افغانستان استنلی مک کریستال کوتاه زمانی قبل از استعفایش گفت قطعاً نشانه هایی، مثلاً دربارۀ آموزش ستیزه جویان یا طالبان در ایران و چندین مورد تأیید شده هم از تحویل سلاح وجود دارد اما «این اعداد و ارقام چندان تعیین کننده نیست.»

یادداشت های محرمانۀ نظامیان آمریکا که اکنون برملا شده چنین اظهاراتی را تأیید می کند. در این گزارش ها از کمک نظامی ایران به طالبان که مؤثر باشد خبری نیست. با این وجود نشانه های آشکاری در مورد کمک همسایه در دست است:

در ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۹ سه نفر افغان «شش مین بسیار قوی ضد نفربر از ایران» گرفته اند.

چهار روز قبل ستیزه جویان با «تعداد نامشخصی مین ضد نفر از ایران» مجهز شده اند تا به پلیس های افغانی حمله کنند.

گزارشی در تاریخ ۳۱ مارس ۲۰۰۸ نسبت به محمولۀ تله های انفجاری کنترل از راه دور از ایران هشدار می دهد که از جمله برای منطقۀ قورک در قندهار بوده است.

«مین های زمینی ساخت ایران، سبز زیتونی»

کوچک ترین کمک های ایران هم به ستیزه جویان بسیار دقیق فهرست شده اند، برای نمونه: «سیم سفید ساخت ایران». «مقادیر نامشخص سیم سفید ایرانی». یا: «مین های زمینی ساخت ایران، سبز زیتونی».

اما نشانه هایی قابل اعتمادی در مورد تحویل احتمالی موشک های ضد تانک که تهران از قرار به عراق هم داده است وجود ندارد. اینکه چندین موشک کِتفی استینگر از ایران به افغانستان قاچاق شده در حال حاضر بعنوان «شایعه» تلقی می شود.

در مورد مغزهای متفکر فعالیت های ایران در کشور همسایه نیز اظهارات به نحو عجیبی مبهم است.

در گزارشی به تاریخ اکتبر ۲۰۰۸ می آید پسر فرماندۀ طالبان امان الله از قرار ۶۰ نفر را در ایران آموزش داده و می تواند ۵۰۰ نفر دیگر در آنجا در اختیار داشته باشد.

از این گذشته قاسم سلیمانی که در عراق سپاهیان پاسدار را ابتدا علیه آمریکا و بعد برای آشتی سازماندهی کرد با سپاه قدس، واحد زبدۀ سپاه در تهران، نقش صحنه چرخان در افغانستان دارد. ثابت شده که وی بارها به کابل رفته است.

مارک فاولر کارشناس مؤسسۀ تحقیقاتی خانۀ ایران باور دارد: «سپاه قدس زیر ساخت محرمانه ای ایجاد کرده تا هر زمان که صلاح دانستند با نیروهای آمریکا حمله کنند.»

اما صلاح می دانند؟ در یک یادداشت نظامی آمده دولت ایران گروه هایی را آماده آموزش می دهد که از جمله به فرودگاه بگرام حمله کنند – پنج نفر در هر گروه، آموزش دیده توسط بسیج که مستقیماً تحت امر رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای است. این دسته ها از قرار آخرین آموزش ها را در اردوگاه پرندک در شرق تهران گرفته اند. طبق این یادداشت تهران از قرار در فوریۀ ۲۰۰۹ از نقشۀ حمله ای به سد سلمه در استان هرات حمایت کرده است – با چهار میلیون دلار و شش مین زمینی. اما حمله هرگز انجام نشد.

با وجود این گزارش ها بسیاری از کارشناسان مطمئن نیستند آیا می توانند از مجموع این گزارش ها دخالت مستقیم دولت ایران را نتیجه بگیرند. سندهایی که تاکنون بررسی شده اجازۀ نتیجه گیری نهایی را در این مورد نمی دهد که آیا حمایت از طالبان با آگاهی کامل تهران بوده یا اینکه تهران کمک به طالبان را تنها نادیده گرفته است. بسیاری از این رخدادها هم ممکن است کار قاچاقچیان یا خرابکاران پاکستانی باشد که می خواهند ایران را بدنام کنند. برای نمونه سرهنگ بازنشسته کریستوفر لنگتون از مؤسسۀ بین المللی مطالعات راهبردی لندن معتقد است که «کارخانه های اسلحه سازی در مرز پا� �ستان از سلاح های ایرانی کپی بر می دارند».

بعد از تحلیل گزارش های ویکی لیکس تنها یک چیز می توان گفت: از سال ۲۰۰۴ تا سال ۲۰۰۹ تعداد گزارش دخالت های ایران همواره افزایش یافته است.

«دو دوزه بازی ایران»

این سؤال باقی می ماند که اصولاً موضع ایران در مورد طالبان چیست. ایران و افغانستان تقریباً هزار کیلومتر مرز مشترک دارند. ایران روزگاری صعود طالبان را تهدید دانسته است.

این افراط گرایان برای ایران در درجه اول سرسپردگان پاکستان و عربستان سعودی بوده اند. رهبر انقلاب قدرت یافتن طالبان را در سال ۱۹۹۶ «حمله به اسلام» خواند. وقتی دوسال بعد طالبان دیپلمات های ایرانی را کشتند نزدیک بود جنگ دربگیرد.

بنابراین ایران از سقوط طالبان حمایت و به دولت جدید حامد کرزایی کمک کرد. صدها رهبرالقاعده و طالبان که در ایران مخفی شده بودند در سال ۲۰۰۱ اخراج شدند. به تخمین یک میلیون افغانی به کشور همسایه پناهنده بردند.

از این گذشته ایران برای بازسازی افغانستان حسابی دست در جیب کرد. ایران تاکنون صدها میلیون دلار برای زیر ساخت افغانستان هزینه کرده است و فقط برای دانشگاه کابل قول صد میلیون دلار داده است. تهران در افغانستان جاده می سازد و خط آهن می کشد و حتی چاپخانه های ایران کتاب های درسی افغانستان را چاپ می کنند.

با این وجود گاهی حکومت ایران فشار را بر کابل زیاد می کند. حاکمان ایران در ژانویۀ ۲۰۰۹ بیش از صد هزار پناهجوی افغانی را به کشور خود بازگرداند، دقیقاً در زمانی که غذا و مسکن در افغانستان کم بود. این امر منجر به وضعیت آشفته در افغانستان شد.

وزیر دفاع آمریکا رابرت گیتس در مورد اینگونه حمایت ها و فشارها عبارتی را پیدا کرد: «دو دوزه بازی ایران».

* از: گِرِگور پِتراشمیتس / در: دِر اشپیگل

فقر در ایران افزایش خواهد یافت

بهمن نیرومند / مترجم:ح.پدرام (از آلمانی) / دی تاگس تسایتنوگ / 28/07/2010

تحریم هایی که وزیران خارجۀ اتحادیۀ اروپا روز دو شنبه تصویب کردند شدیدترین تحریم هایی هستند که این اتحادیه تاکنون علیه جمهوری اسلامی برقرار کرده است. هم این تحریم ها و هم تحریم های وضع شدۀ آمریکا از مجازات های تصویب شدۀ شورای امنیت بسیار فراتر می روند. این تحریم ها عمدتاً بخش های انرژی و حمل و نقل و بازرگانی و بانک و بیمه را هدف گرفته اند. قرار است با این اقدام حکومت ایران تضعیف و در نهایت به چشم پوشی از غنی سازی اورانیوم وادار شود. اگر حکومت کوتاه نیاید، دست کم به گفتۀ آمریکا، گزینۀ نظامی به قوت خود باقی می ماند.

هم در واشینگتن و هم در بروکسل پیوسته تأکید می شود تحریم ها قرار است رهبری ایران و تشکیلات قدرتمند سپاه پاسداران و نه مردم را نشانه بگیرند. اما برعکس است.

گرچه مجازات ها مشکلاتی را برای حکومت ایجاد می کند اما مادام که نفت جاری است و درآمدهای ناشی از فروش آن خزانه دولت را پر می کند، حاکمان هر آنچه را برای بقای خود لازم داشته باشند بدست خواهند آورد: اسلحه و تجهیزات، قطعات یدکی و فناوری. البته هزینه ها بالا خواهد رفت زیرا ایران ناچار است کالاها را از راه قاچاق تهیه کند. این مطلب در مورد برنامۀ اتمی ایران هم صادق است.

در موردِ مردم وضع متفاوت است. مردم از چند نظر از تحریم ها آسیب خواهند دید. اگر قرار باشد، آنگونه که غرب در نظر دارد، جلوی واردات بنزین به ایران تا حد زیادی گرفته شود در این صورت سهمیه بندی کنونی بنزین شدیدتر می شود. ایران گرچه چهارمین تولید کنندۀ نفت جهان است اما باید بعلت ظرفیت کم پالایشگاهی ۴۰ درصد نیاز بنزین کشور را از خارج وارد کند. نتیجۀ تحریم واردات بنزین تعطیلی و ورشکستگی تعداد زیادی از کارخانه ها و شرکت های حمل و نقل و شرکت های تاکسی و اتوبوس رانی است. بخش بزرگی از کشاورزیِ مکانیزه دچار مشکل می شود. بدین ترتیب همزمان با افزایش قیمت ها میز ان بیکاری هم افزایش زیادی خواهد یافت. این میزان اکنون ۲۵ درصد است.

بخش بازرگانی هم از این تحریم بی نصیب نخواهد ماند. اعتصاب اخیر بازار که رگ حیاتی اقتصاد ایران است اولین نشانۀ هشدار بود. بازرگانی نیاز به بانک و دریافت اعتبار و حمل و نقل و انتقال ارز دارد. بویژه بازرگانانی که در کار صادرات و واردات هستند کمتر قادر خواهند بود برمشکلات ناشی از تحریم غلبه کنند. تنها راه برای آنها وارد شدن در کار قاچاق است. سال هاست که بازار ایران پر از کالاهای قاچاق است. مؤسسه های پرنفوذ و سازمان های شبه نظامی و در درجۀ اول سپاه پاسدارن بخش بزرگی از مرزها و بندرها و فرودگاه ها را زیرنظارت خود دارند. بدین ترتیب می توانند هرکالایی را بدون پرداخت سود بازرگانی و عوارض گمرکی به بازار وارد کنند. بدین ترتیب اقدام های تحریمی به گسترش بازار سیاه و فساد کمک بزرگی خواهد کرد. این مطلب ضربۀ دیگری به صنعت و کشاورزی ایران است که تولیدات آن با کالاهای وارد شده بدون پرداخت سود بازرگانی و عوارض گمرکی نمی تواند رقابت کند.

هم اکنون بخش بزرگی از بازار ایران در اختیار کالاهای ارزان چین است. اصولاً محمود احمدی نژاد کوتاه زمانی بعد از آغاز ریاست جمهوری در پنج سال پیش غرب را تهدید کرده بود که ایران به شرق روی می آورد. افزایش بحران اتمی این روند را تسریع کرده بود بگونه ای که ایران امروز بیشتر رو به شرق دارد تا غرب.

طبق آمار رسمی، امروز حدود ۵۰ درصد ایرانی ها در خط فقر یا زیر آن زندگی می کنند. تحریم ها، در صورتی که با جدیت به اجرا درآید، چندین میلیون دیگر را بیکار یا فقیر می کند. معلوم نیست آیا این روند به اعتراض مردمی علیه حکومت منجر می شود – که غرب امید به آن دارد – یا اینکه بیشتر به حکومت کمک می کند تا ناخرسندی و خشم را متوجۀ «دشمن خارجی» کند.

* از: بهمن نیرومند / در: دی تاگس تسایتونگ

قاچاقچیان در خدمت دولت

تحریم ها خدشه ای به امپراتوری بازار سیاه سپاه پاسداران وارد نمی کند

بابک دهقان پیشه / مترجم:کامیار توانمند (از انگلیسی) / نیوزویک / 19/07/2010

یک ناخدای کشتی ایرانی که کشتی چوبی خود را می برد و فهرست آن را یادداشت می کند. بسته های پتو و کنسروهای آناناس، تایرهای چینی و حتی ماشین تصفیه آب که همه قرار است در بندر گناوه خالی شود. کالاهای دیگری هم دارد که مخفی کرده، حالا ممکن است به دلیل فرار از مالیات باشد و یا دور زدن تحریم های سازمان ملل. به هر حال ناخدا هیچ گونه نگرانی ندارد با لبخندی بر چهره می گوید: «می توانیم هرچی دلمان می خواهد به ایران ببریم و تلفن موبایل بهترین و پرسودترین کالاست.» از او سوال می شود: «اگر ماموران سپاه محموله را بگیرند چه؟» در جواب می گوید: «یک مبلغی حدود سه تا چهار هز ار دلار می گیرند و می گذارند رد شویم. آنها فقط سهم خودشان را می خواهند.» البته این فقط یک مورد نیست. خیلی کشتی های چوبی (لنج) هستند که آب های دبی را می پیمایند و به ساحل ایران می رسند. به دلیل قاچاق سنگین کالا از دبی به ایران، همه چیز قابل دسترسی است و این بازار سیاه و قاچاق در انحصار یک گروه است: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.

تحریم های سازمان ملل، سپاه را هدف گرفت که در برنامه اتمی جمهوری اسلامی دست دارد اما مشکل تحریم ها در اینجاست که فقط بازار تجارت مشروع را هدف می گیرد و به بازار سیاه و قاچاق کاری ندارد.

متیو لویت، کارشناس مبارزه با تروریسم در واشینگتن می گوید: «با این کار تحریم گروهی را هدف گرفته که کار و زندگی و درآمدش از بازار سیاه و قاچاق است.» یک بازرگان ایرانی در دبی که نخواست نامش فاش شود گفت: «با تحریم ها، آن گروهی که قرار است آسیب ببینند، فربه تر می شوند.»

بازار قاچاق ایران حدود ۱۲ میلیارد دلار در سال درآمد دارد و سپاه پاسداران بیشتر آن و نه همه اش را کنترل می کند. نمی توان به راحتی آن را ثابت کرد ولی فقط سپاه است که توان راه اندازی این چنین شبکه گسترده ای را دارد و نفوذ سران آن باعث می شود به هیچ شکلی نشود آن را از بین برد. لویت می گوید «این شبکه با هوشمندی تمام تمامی کارهای بازار سیاه خود را دنبال می کند.» بازار سیاه سپاه حدود ۲۰ سال پیش و از زمان جنگ ایران و عراق شکل گرفت. هاشمی رفسنجانی زمانی که رییس جمهوری بود، اجازه داد سپاه سازمان ها و صنایعی تشکیل داده و برای اشتغال زایی، از این شبکه خود استفا� �ه کند.

همان زمان شبکه سپاه گسترش یافت. رفسنجانی مناطق آزاد تجاری تاسیس کرد و اجازه داد از دبی کالا وارد کنند. کیش و قشم به منطقه تجاری تبدیل شد ولی برای بازرگانان معمولی، فهرست خرید وجود داشت ولی سپاه نیازی به این کار نداشت و شروع کرد به وارد کردن کالا در حجم خیلی گسترده که بتواند در بازار ایران به راحتی به فروش برساند.

محسن سازگارا می گوید سپاه تمامی ابزار لازم برای بازار سیاه خود را دارد و حتی ماموران گمرک جرات نزدیک شدن به کالاهای وارداتی سپاه را ندارند. از رادیو و تلویزیون و یخچال گرفته تا قطعات ممنوعه ای که در خیابان جمهوری به فروش می رسد. سازگارا می گوید «صاحبان مغازه این طور می گویند که مسافران این کالاها را برای آنها می آورند ولی در واقع، این ها همه کار سپاه است.»

قاچاق از همان زمان شروع شد. در سال ۲۰۰۲ مهدی کروبی که رییس مجلس بود از وجود بنادر غیرمجاز در جنوب ایران خبر داد. یک منبع می گوید حدود ۶۰ بخش ورودی در جنوب ایران برای این کار وجود دارد. این منبع حتی می گوید ۲۵ درصد از بازار انتقال فرودگاه ها هم در اختیار سپاه است.

محسن سازگارا می گوید: «کردها هم در قاچاق کالا کمک می کنند و حتی صدام نفت را به ایران می فرستاد که برای آنها به فروش برسانند. آنها حتی در زمان تحریم عراق، از صدام نفت می خریدند.» نیویورک تایمز هم هفته گذشته خبر داد که تانکر های نفتی از عراق به ایران نفت و بنزین قاچاق می کنند.

بازار قاچاق سپاه، مایه آزار و اذیت بازرگانانی است که تجارت مشروع دارند. مرتضی معصوم زاده، معاون رییس مرکز تجارت ایرانیان در دبی می گوید: «تحریم ها به شدت به ما آسیب زده است. در دو سال گذشته ما حدود ۷۰ درصد از تجارت مشروع و قانونی خود را از دست داده ایم.» وی تخمین زده که از زمان افزایش تحریم ها در دو سال گذشته تا الان، حدود ۴۰۰ بنگاه بازرگانی ایرانی به سمت تعطیلی رفته اند.

جان اشنایدر مرک، بازرگان ۷۰ ساله آلمانی هم از این وضع ناراحت است. او بیش از ۳۰ سال است که شرکتش با ایران در تجارت است و هنوز سقف معاملاتش را ایران به سالی ۲۰ میلیون دلار می رسد اما نگران است که شاید دیگر این وضع ادامه پیدا نکند. وی یکی از صادر کننده قطعات در خودروسازی به ویژه برای خودروهای مرسدس بنز و ولوو است اما ممکن است این قطعات مصارفی در صنایع نظامی هم داشته باشند. او باید برای هر فروش خود، از دولت آلمان مجوز بگیرد. او می پرسد: «من چطور از یک بازاری در ایران می توانم مجوز مصرف بگیرم؟ حتی دستمال توالت را هم می توان با استفاده دوگانه معرفی کرد.»< /p>

این البته اغراق است اما خیلی هم بیراه نیست. همان طور که اشنایدرمرک می گوید، شرکت های وابسته به سپاه به راحتی می توانند کاغذبازی های اداری را عوض کنند. یک بازرگان ایرانی که به ایران اکیس باکس قاچاق می کند می گوید یک خانمی در یکی از شهرستان های ایران به عنوان وارد کننده معرفی می شود بدون این که از آن خبر داشته باشد. پیش از آن هم یک خانم دیگر به عنوان شش ماه به عنوان وارد کننده در کاغذبازی های اداری معرفی شده بود.

شرکت های غربی با اکراه از بازار بیرون کشیدند آن هم در حالی که شرکت های وابسته به سپاه هنوز مشغول سود کردن هستند. شرکت های نفتی رویال داچ شل و رسپول از اسپانیا سه ماه پیش از مذاکرات حوزه گازی پارس جنوبی بیرون کشیدند آن هم در حالی که حدود یک دهه بود در مذاکره بودند. پس از آن دولت جمهوری اسلامی قرارداد پیمانکاری ۲۱ میلیارد دلاری را به شرکت های نفتی داخلی و از جمله شرکت های سپاه داد.

همسایگان ایران نگران هستند که شاید وضع از کنترل خارج شود. در پاسخ به قطعنامه تحریمی اخیر که بازرسی ها از محموله های ایرانی را ملزم کرده، یکی از فرماندهان سپاه هشدار به بستن تنگه هرمز داد. علی فدوی گفت که «تنگه هرمز از یکی از حساس ترین نقاط جهان است و هرگونه اقدامی در این منطقه که ایران را تحت فشار قرار دهد، در مقیاس خیلی وسیع تر، به ضرر آمریکا خواهد بود.م

* از: بابک دهقان پیشه / در: نیوزویک

مقالات بیشتر را هر روز در وب سایت نشریه می توانید بخوانید

 مافی بڵاوکردنه‌وه‌ی ئه‌م بابه‌ته‌ بۆ مالپه رى ئاشتي پارێزراوه‌ ، به‌‌ هێنانی ناوی سه‌رچاوه‌ که‌ڵک وه‌رگرتن له‌م بابه‌ته‌ ئازاده‌

هرگونه‌ کپی برداری یا استفاده‌ از مطالب مندرج در سایت"آشتى"، با درج منبع آزاد است

Home