|
|
|
به راهتان ادامه بدهید آقای مهتدی...
ص.برومند S_buromand@yahoo.com اخیراً خواننده نوشته ای بودم از دبیرکل حزب کومه له کردستان ایران آقای عبدالله مهتدی. متن مذکور بر بستر تحولات جاری ایران است.در این بحث نکات گوناگونی دیده میشود اما تاکید من بر برخی از نکات اساسی آن خواهد بود. در سراسر این نوشتار هیچ موضع سیاسی روشنی از آقای مهتدی دیده نمیشود. ایشان کاملاً ژورنالیستی نگارش کرده و این روش قریب به چند سال است که از سوی ایشان به کار گرفته شده است. هرآنکس که تحولات اخیر ایران و مواضع سیاسی این دوره را پی گرفته باشد، نیک میداند که با طولانی شدن اعتراضات مردمی به نتیجه انتخابات، سایه روشن های مبارزه سیاسی هم بیشتر بر همه روشن شده است. این ژورنالیستی گفتن و نوشتن بی دلیل نیست. شما گرامیان خواننده اگر توجه کرده باشید، آقای مهتدی و حزب مطبوعش در چند سال اخیر و طی چند کنگره صاحب حتی یک بیانیه سیاسی که معین کننده خطوط فکریشان باشد نیست. یک مرور ساده بر این داستان نشان میدهد که "همسو بودن با منافع روزمره" ایجاب کرده است که این گرامیان از دست بردن برای نوشتن چنین بیانیه ای هراس داشته باشند. حقیقتاً بنده هم از درک این سخن که این "سیاست درست" اقای مهتدی کجاست و چه بوده در عجبم. شما توجه کنید، هر دو جریان منصوب به حزب دمکرات، جریانات منصوب به کومه له و ... همه از درستی سیاست های اتخاذیشان میگویند اما هیچ یک به اقدامات آقای مهتدی دست نزده اند. حضور در صدای آمریکا و بی بی سی بی جهت نیست، نه از ان روی که اکراد فاقد سخنگویی چون آقای مهتدی هستند بلکه داستان کمی پیچیده تر است. هر دو جریان منصوب به حزب دمکرات بسیار قبل از آقای مهتدی از امکانات فعلی ایشان برخوردار بوده اند، به عبارت دیگر ایشان یگانه چهره نیست اما چرا اینک انتخاب این رسانه ها مهتدی است؟ برهمگان آشکار است که این رسانه ها به روشنی بر طبل ایرانی گری و ناسیونالیسم میکوبند و شرط حضور در آنها (به طور مداوم) قسم خوردن به تاج مبارک است. اینها از مواضع آقای مهتدی فهمیده اند که تنها فرد "ناجدی" بر سر مسئله کردستان فقط ایشان است. در همان حال پنهان کردن "انشعابات کومه له" در تمامی مصاحبه ها، گویا به کار روتین ایشان بدل شده است. به هرجهت در عرصه سیاست، عروج و افول در رسانه ها امری طبیعی است. این رسانه ها در هر دوره به فردی احتیاج دارند که در این دوره قرعه به اسم ایشان درآمده است. نمونه این انتخابات در دوره های گذشته هم موجود است و تاریخ مصرف مهتدی برای صدای آمریکا و ... چند صباحی بیشتر نیست. این ارزان فروشی جنبش کردستان که آقای مهتدی پیشه کرده است، به همین سادگی ها هم نیست. اما در خصوص نوشتار،ایشان چنان داد سخن سر میدهند که گویا یگانه حزب؛ یگانه رهبر؛ یگانه سردار میدان مبارزه سیاسی؛ یگانه اسطوره رهایی خلق و تنها بازمانده انقلابی سه دهه جنبش پرپیچ و خم مردم کردستان است. "دون کیشوت دوباره فرمان تازه میدهد" برگزاری انتخابات آزاد. این طرح مطروحه آقای مهتدی است. هنوز نتیجه انتخابات دهم اعلام نشده بود، موسوی آن را مردود دانست و خواهان برگزاری انتخابات مجدد شد. صداها آرام آرام بالا گرفت و اینک سرنگونی این جنایتگران سی سال گذشته شعار اصلی اعتراضات است. این اولین بار نیست که آقای مهتدی در اتفاقات و تحولات سیاسی؛ دست و پا گم کرده و مواضع بی معنا و دور از توان خود و حزبش اتخاذ میکند. نمونه قبلی آن را میتوان در آرشیو روزهای جنگ آمریکا و عراق به آسانی یافت که منتظر سوار شدن بر تانک های آمریکایی برای فتح ایران بودند. در مصاحبه ها لاف مخالفت با حمله نظامی میزدند و در نهان برای یافتن یک استوار رده هشتم ارتش آمریکا به هر تلاشی اقدام مینمودند. اما در مورد انتخابات آزاد، خط امامی ها هم در ایران اینک خواهان برگزاری آنند. مرزهای سیاسی است که خطوط دمکراتیک و دیکتاتوری را از هم تمیز میدهد. ادعا تازه "دن کیشوت" را هر دو طیف میتوانند به نفع خود ببینند. هر جا لازم است ایشان از بزرگان تاریخ کرد پیشی میگیرد؛ هرجا لازم باشد به روحانیت شیعه تسلیت نامه مرگ مینویسد و هر کجا به صلاح بود به تاج 2500 ساله شاهنشاهی در محضر رضا پهلوی قسم میخورد که "حفظ تمامیت ارضی ایران" را امری از وظایفش میداند.(رجوع کنید به مصاحبه بی بی سی با رضا پهلوی/ به عبارت دیگر با عنایت فانی) در هر جامعه ای که اصلاح و بهبود اوضاع بر مبنای انتخابات و مشارکت مردم میّسر و ممکن باشد، جایی برای جنبشهای قهرآمیز و مسلحانه وجود نخواهد داشت. انتخابات آزاد نخستین قدم در راه اصلاحات تدریجی امور و بهبود وضعیت زندگی مردم است که مستلزم شکیبایی، تسامح، انعطاف و قبول حق حیات سیاسی برای آراء و عقاید مخالفان است. این رهبر اردوگاه حزب کومه له، مشخص نمیکند که بر بستر کدام فاکتورها و به اعتبار کدام بنیادهای موجود باید به این جستار پرداخت. به جرات میتوان گفت در هفت هشت سال گذشته، حداقل از دوران انشعاب سال 2000 تا کنون، بارها اعتراضاتی پیش آمده است. هر گاه نیز این امکان و فرصت به مناسبتی وجود داشته، مهتدی به سان دیگر اشتباه کنندگان تاریخ سیاسی ایران که با مردم و فرهنگ و تاریخ مملکتشان آشنا نبوده اند تا بتوانند از این فرصت ها بهره گیرند و به یاری مردم شتافته و در بهبود اوضاع سهمی داشته باشند، عمل کرده است. آنها اغلب با طرح نظریه ها و ایدئولوژی های بیگانه با فرهنگ و سنن ملی ما، جامعه را دچار آشفتگی کرده و آخر کار هم انگشت حیرت به دهان گرفته اند که چرا مردم حرف هایشان را درک نمی کنند! البته این نخستین بار در تاریخ معاصر ایران نیست که هیئت حاکمه ای به هشدارهای مخالفان بی توجه است. حدود دوسال پیش از انقلاب 57، تعدادی از ملّیون سرشناس و سران جبهه ملی طی نامه ای با هشدار به محمد رضا شاه درخواست اجرای قانون اساسی و برگزاری انتخابات آزاد نمودند که با بی توجهی و حتی تهدیدهای شاه مواجه شدند. هر چند که چند سال بعد، زمانی «صدای انقلاب» را شنید که دیگر دیر شده بود. بحث من نه نقد انتخابات ازاد، بلکه بازی با کلمات است که مهتدی آن را استفاده میکند. یک حرف را در هوا پرتاب میکند، گوش هایش را سفت میفشارد که اگر افتاد و شکست کمتر از بی اعتباری آن خجالت وجودش را فرا بگیرد. در تمام بحث ایشان به نکاتی انتزاعی برخوردم که جا دارد اشاره کنم. متدی که آقای مهتدی بحث اش را بر اساس آن به سان یک روزنامه نگار نوشته است، از روش های یک ساختار اروپایی نشات گرفته است.به عنوان نمونه بحث جایگزینی دمکراتیک قانون اساسی که در لابه لای جملات آن را گنجانده است و قصد دارد از یک طریق "دمکراتیک" تغییرش بدهد. به هرحال مقایسه ایران فعلی با اسپانیا، هلند و سوئد و یا دیگران که مسیر خاصی از دمکراسی را طی کرده اند و کشورهای پیشرفته و مستقلی هستند، کم نه بلکه بسیار آلوده به خیالات است. ایران فعلی حتی به مانند اتفاقات روی داده در زیمباوه و یا آفریقای جنوبی هم نیست. هرچند که من استفاده از تجربه آنها و شیوه مبارزاتشان را بسیار پرثمرتر از متدهای اروپایی برای ایران میدانم. بی شک بر این نظرم که شخص نگارنده مدنظر من هم، بر این مسائل آگاه است اما چرا به آنها نپرداخته است را باید در همان "ژورنالیستی" نوشتن دید و اینکه از این طریق به دلیل عدم خلق مبارزات توده ای و ناتوانی سیاسی خود و حزبش در برابر سوال قرار نگیرد. وی نیک میداند خلق روشی به مانند آفریقای جنوبی یا زیمباوه به رهبری میدانی و نیرویی عملگرا نیازمند است و سکوت و کلی گویی در این باره بهترین روش در حال حاضر است.
در تمام این بحث به
مسئله مهم نقش آتی کروبی و موسوی حتی یک اشاره هم دیده نمیشود و این دقیقاً "سو
استفاده" از فرازهای یک جنبش سیاسی است.
خوشبختانه تا کنون
جنبش ثابت نموده که با درایت و خردورزی تمام عیار و به دور از هرگونه تعصب و
مطلقگرایی ذهنی حربه های عوامفریبانه رژیم را با اتخاذ شیوه های مبارزاتی و
واکنش های مناسب خنثی نموده است.
نقش این دو تن بی گمان نه از سوی مهتدی و نه هیچ کس دیگری قابل انکار نیست اما
سکوت ایشان به صلاح بوده است. از یک طرف اگر صحبت نقش کنونی آنها را پیش بکشد
در برابر با گارد بخشی از جنبش سیاسی کرد روبرو میشود و از طرف دیگر با پان
ایرانیست ها و دیگرانی که اینک همفکر شده است به چالش خواهد افتاد. خواست مردم کردستان گذشته از آنکه مطالبات مطروحه آقای مهتدی تا چه اندازه درست یا نادرست است، آنچه باعث برانگیختگی من شد نحوه طرح این خواست هاست. ایشان از یک سو از رشادت و دلیر بودن مبارزان کرد سخن میگویند و از دیگر سو کاسه گدایی آن را پیش به قول ایشان "روشنفکران ایرانی" قرار میدهد. توجه کنید به متن: مردم کردستان خواهان حقوق و مزيت های ويژه ای برای خود نيستند، خواهان جدائی از ايران نيستند، خواست هائی ندارند که از چهارچوب متعارف نظام های دموکراتيک معاصر و موازين شناخته شده حقوق بشر بيرون باشد. انتظار به حق مردم کردستان از رهبران و شخصيت های سياسی و فرهنگی تأثيرگذار جنبش سبز و از فعالان و کوشندگان عملی جنبش اين است که خواست های مردم کردستان را مورد تأييد و پشتيبانی قرار دهند و به اين وسيله در رفع نگرانی های مردم کردستان، که چندان هم ناموجه نيست، به سهم خود بکوشند. اکنون که درک جديدی از تاريخ سی ساله گذشته در بسياری از زمينه ها دارد شکل ميگيرد و روايت های دروغين و گمراه کننده پيشين جای خود را به درک منصفانه و روشن می دهد، اننتظار از نويسندگان و صاحبان قلم که در شکل گيری گفتمان عمومی مؤثرند اين است که وضعيت مردم کردستان و آن چه را بر آن ها رفته است بيش از گذشته جستجو و بازگو کنند. چه حرفی برای گفتن باقی است؟ اگر به این توانمندی، لیاقت و فداکاری جنبش کردستان باورمندید و آن را با شور و حرارت توضیح میدهید پس چرا اینگونه عاجزانه باید حق خود را مطالبه کرد. در این متن به روشنی فاصله جنبش کردستان در نحوه مطالباتش با دیدگاه اقای مهتدی قابل دیدن است. به نظر بنده این نحوه طرح مطالبات اهانت به شعور سیاسی خلق کرد است. من نمیتوانم درک کنم که چرا ایشان به سادگی به تمایت ارضی ایران و حفظش قسم یاد میکند. چرا از کیسه خلیفه بخشیده و قول ماندن در چهارچوب ایران را میدهد؟ آیا احزابی در کردستان وجود ندارند که سیاست روشن در مورد جدایی از ایران دارند؟ آیا آقای مهتدی نماینده فکری ایشان نیز هست؟ حق جنبش کردستان را فقط برای چند بار حضور بیشتر در صدای آمریکا و بی بی سی، اینگونه ارزان فروختن سیاست درستی نیست. با صراحت باید گفت حق ما نه این است که ایشان با ذلالت از روشنفکران ایرانی طلب میکند. خود همین دوستان نیک بر این داستان واقفند و بی گمان درک درستی از این سیاست مهتدی خواهند داشت. تفکیک "حق" و "امتیاز" چندان ساده نیست چراکه در قریب به اتفاق منابع ترمینولوژی حقوقی، در تعریف «حق» از عبارت "امتیاز" استفاده شده است."حق" امتیاز و قدرتی است که یک فرد در مقابل دیگران در زندگی اجتماعی دارد و از آن می تواند استفاده کند، مثل حق آزادی، حق مالکیت، حق رأی و... در واقع حق، نوعی از امتیاز است که فرد می تواند دیگران را ملزم به تبعیت از آن نماید، اما امتیاز می تواند فاقد قید الزام بخشی باشد و در آن صورت، ضرورتی به تبعیت و یا احترام دیگران نسبت به این امتیاز وجود ندارد. از این رو امتیازات مطالبه شده جنبش کردستان فقط جنبه بهره برداری فردی برای آقای مهتدی دارد. جنبش کردستان محتاج امتیازات درخواستی ایشان نیست که هر زمان لازم شد پس گرفته شود. در پایان عرض کنم که این سطور فقط جهت ابراز نظر بود. ده روز پس از انتشار دیدگاه ایشان حتی یک حزب و سازمان سیاسی کردستان و یا یک کمیته ده نفره از این دیدگاه حمایت نکرد. راهتان را ادامه بدهید آقای مهتدی... |
هرگونه کپی برداری یا استفاده از مطالب مندرج در سایت"آشتى"، با درج منبع آزاد است