|
تلاش های ناسیونالیسم کرد در ایندوره
فرشید شکری طی دو، سه ماه گذشته نیروهای چپ و کمونیست تا اندازه ای جهت گیریهای احزاب مختلف اپوزیسیون بورژوا- لیبرال کشور را چه قبل، چه حین و چه پس از مضحکۀ انتخابات ریاست جمهوری دورۀ دهم تعقیب و تدقیق کرده اند و در حد امکانات رسانه ای خود نیات و مقاصد واقعی آنان را در پاسخ به رویدادهای اخیر برملا ساخته اند. حال با این فرض که بازهم مواضع اپوزیسیون سراسری در مورد این مسائل شفاهاً یا مکتوب توسط دیگران به نقد کشیده می شوند، از این مهم صرف نظر می کنیم و بطور کنکرت به بررسی واکنش های نامتجانس و بعضاً همگون احزاب بورژوا- ناسیونالیست کردستان ایران و البته کوشش هایشان در این مدت، میپردازیم.
- مواضع احزاب بورژوائی کردستان: در دورۀ پیش از انتخابات شاهد بودیم که به مجرد کاندید شدن دو تن از رهبران جناح اصلاح طلب حکومتی، و سپس تبلیغات عوام فریبانۀ آنان، فضای لازم برای توهم پراکنی جمعی از جریانات وابسته به گرایش راست جامعه در میان مردم ایجاد گردید. در این رهگذر سوای کار شبانه روزی دم و دستگاه تبلیغی رژیم جهت شرکت کردن هرچه وسیعتر توده های ستمکش ایران در رأی گیریها و کسب مشروعت سیاسی نزد جهانیان، برخی از شبکه های رادیو و تلویزیونی دول غربی نیز از این فرصت سود جستند و اقدامات مقتضی را برپایۀ منافع کشورهایشان به اجرا گذاشتند تا ازطریق نشان دادن همکاریشان به رهبران جمهوری اسلامی، دور جدیدی از مناسبات دیپلماتیک و تجاری پرمنفعت را با تهران معماری کنند. همیاری مستقیم یا غیر مستقیم میدیای چند دولت امپریالیستی در تهییج مردم و گرم کردن بازار انتخابات، بعلاوۀ مناظره ها و مباحث کاندیداهای رفرمیست یعنی از نقدهایشان به کارنامۀ اقتصادی- سیاسی دولت اصولگرا گرفته تا بیان برنامه های راهبردیشان در ادارۀ کشور، و وارد شدن یکی از آنان به مبحث مسئلۀ ملی در ایران، بخشی از احزاب ناسیونالیست را چنان ذوق زده ساخت که فکر می کردند اگر مردم کردستان به حوزه های رأی گیری مراجعه کنند و به رقبای اصلاح طلب احمدی نژاد رأی بدهند، در مبارزه برای گرفتن حقوشان یک گام به جلو برداشته اند! این موضع گیری (تشویق برای شرکت در انتخابات) که از سوئی بر بی افقی و استیصال آنان گواهی داد و از سوی دیگر مغازله، معامله و مماشات جوئی آنها با کلیت یا بخشی از جمهوری اسلامی را آشکار نمود، برای چندمین مرتبه این واقعیت ابژکتیو و عینی را مدلل ساخت که جریاناتی از ایندست هیچگونه ربطی به جنبش کارگران و زحمتکشان، و توده های ستمکش کردستان علیه ستم طبقاتی و ملی ندارند. با آنکه این رویکرد چندان اثری نداشت و مانع از تصمیم درصد بالائی از مردم کردستان در تحریم مضحکۀ انتخابات ریاست جمهوری نشد، ولی توانست هدف رفرمیست های رژیم را در تأثیر گذاری بر طیفی از احزاب ناسیونالیست کردستان تأمین کند و از این بدتر آن امیدواری را به کل حاکمیت ببخشد که به عناوین گوناگون می شود این قبیل جریانات را علیه جنبش انقلابی کردستان به خدمت گرفت. در همین گیر و دار، اما تعداد دیگری از احزاب هم کیش این دسته، پس از حساب و کتاب های فراوان، عاقبت الامر طی اطلاعیه هائی، انتخابات فرمایشی دور دهم را تحریم کردند. این طیف با پی بردن به سیاست های غلط خود، فی المثل درخواست از مردم به شرکت در همه پرسی های پیشین در زمان اصلاح طلبان [به خیال لحاظ گردیدن رفرمهائی در ساختار قدرت سیاسی کشور]، و یا چشم دوختن به عناصر اسم و رسم دار این جناح مانند خاتمی در حل مسئلۀ ملی، اینبار به چنین موضعی غلتیدند. پیداست نیروهای یاد شده که بسان دستۀ اول لطماتشان به جنبش انقلابی کردستان کم نبوده، با تأسی از جو مخالفت عمومی در کردستان، و فشار گرایش چپ و سوسیالیستی جامعه ناگزیر به تحریم انتخابات شدند، وگرنه احتمال داشت آنان هم موضع گروه نخست را درپیش گیرند.
- اطلاعیه ها و نامه پراکنی ها: بدنبال برگزاری نمایش انتخابات ریاست جمهوری و پیروزی احمدی نژاد بر رقبایش با یک نقشۀ حساب شده، و بعد از آن بروز اعتراضات توده ای، همۀ احزاب ناسیونالیست کردستان به نام خلق کرد، مستقلاً سرکوب و کشتار وحشیانۀ توده های بپاخاسته را در شهرهای بزرگ کشور محکوم کردند. مضاف بر این، تعدادی از آنان باتفاق جریاناتی همچون شورای هماهنگی جنبش جمهوریخواهان دمکرات و لائيک ايران، شورای موقت سوسياليستهای چپ ايران، سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران، سازمان معلوم الحال و شناخته شدۀ اکثریتی ها و " کنگرۀ ملیت های فدرال" بیانیه های مشترکی در سرزنش اعمال رژیم منتشر کردند و خواهان آزادی زندانیان سیاسی و تبدیل نمودن آن به خواستی بین المللی شدند! گرچه این محکوم کردن ها را میباید مثبت دانست، با این احوال در پس این اطلاعیه های مستقل و مشترک که اساساً از عدم توصیه برای ایجاد جبهۀ سوم در تقابل با دو جناح رژیم کاملاً رنج میبرند، اغراض عمده ای لانه کرده اند. اهداف احزاب ناسیونالیست کردستان از انتشار چنین بیانیه های عامه پسندی بواقع عبارتند از: 1- پاک کردن بد نامی و جبران ناکامی های سیاسی اشان در سالهای سپری شده. 2- جلب نظر توده های عاصی داخل و خارج از کردستان در این اوضاع و احوال. 3- کسب رضایت خاطر همۀ بخش های قانونی و غیرقانونی اپوزیسیون بورژوائی در امتداد استراتژی ورود به دایرۀ قدرت سیاسی و سهیم شدن در حاکمیت، در فردای تفوق بدیل لیبرالی جامعه بر شرایط موجود. این جریانات تنها بدین اعلامیه ها بسنده نکردند و دوباره همراه با چهار حزب مذکور، در چهاردهم تیرماه 1388 نامه ای بنا به مصلحت سیاسی و طبقاتی خود به آقای " بان کی مون" رئیس سازمان ملل متحد نوشتند. آنها در این نامه از دبیرکل سازمان ملل تقاضا کرده اند تا پاسدار احمدی نژاد را به سازمان ملل راه ندهند، هیئتی را برای بازدید از زندانها گسیل دارند، با خانواده های جانباختگان این اعتراضات تماس بگیرند، از دولت ایران بخواهند حقوق بشر را رعایت کند، یورش به تجمعات مردم را متوقف سازد و مجاری اطلاع رسانی را باز بگذارد. این نامه هم اگرچه در قالب اعلام نگرانی از بابت سرنوشت بازداشت شدگان و سرکوب معترضین تنظیم گردید، با این وصف جانبداری این جریانات از رفرمیست های حکومت [و صف بندی با آنان] را بشکل روشنی در عبارت " ریاست جمهوری احمدی نژاد محصول تقلب در آراء مردم و دولت تحت مسئولیت او غیرقانونی و فاقد مشروعیت است " ، رو کرد.
- به سنگ خوردن تیر فرصت طلبان: با شروع خیزش های مردمی، یکی از رهبران این جریانات از مردم کردستان درخواست کرد تا به خیابانها بریزند. فراخوانی که بدون تعمق در توازون قوای موجود میان مردم و حاکمین، و بدون درنظر گرفتن کمیت بالای نیروهای نظامی و امنیتی در مناطق کردنشین و توانائی این نیروها در سرکوب توده ها، صادر شد! صدور این " دستور" که دال بر دست کم گرفتن و به سخره گرفتن شعور مردم مبارز، هوشیار و تجربه اندوختۀ کردستان بود، شاهدان را به این سؤال مشغول ساخت که از چه روی و از چه سبب چنین " فرمانی " به مردم داده شد؟! چه نیازی به این فراخوان احساس می شد درحالیکه اکثریت سکنۀ تحت ستم کردستان پیشتر با بایکوت کردن مضحکۀ انتخابات وارد کارزار شده بودند؟! مگر مردم و فعالین رادیکال جنبش های کارگری، زنان و دانشجوئی در این منطقه تشخیص نمی دهند چه موقع به کمک و یاری حرکت های اعتراضی مناطق دیگر بشتابند و در پیوند با جنبش سراسری، دست در دست توده های زجر کشیدۀ ایران، به میدان بیایند؟ فرضاً، اگر صاحب یا صاحبان این فراخوان دارای وزن و نفوذ اجتماعی لازم برای کشاندن توده ها به خیابانها بودند و خواستشان با بی اعتنائی مواجه نمی گشت، آنوقت پرسش این بود که با کدام برنامۀ عملی مؤثر یا با تکیه بر چه تاکتیک هائی مردم را به مصاف با قوای تا دندان مسلح حاکمیت می فرستند؟ آیا این دعوت غیر مسئولانه در قبال جان انسانها، بجز سوء استفاده از تنفر عمیق مردم کردستان از نظام جنایتکار و ضد بشری جمهوری اسلامی و سوار شدن بر موج اعتراضات احتمالی ایشان، مفهوم دیگری داشت؟ همچنین حمایت این احزاب از اطلاعیۀ " اعتصاب عمومی" یک عده فعال مدنی، روشنفکر و دانشجوی کرد در داخل، که با بی توجهی کارگران، زنان، جوانان و درکل مردم فرودست کردستان روبرو شد؛ تقلای بی ثمر دیگری از جانب آنان بود. اجابت ضعیف به فراخوان دهندگان و نادیده انگاشتن پشتیبانی جریانات بورژوا- ناسیونالیست از آنان، به بهترین نحو ممکن بلوغ فکری، و رشد سیاسی طبقۀ کارگر و سایر اقشار این منطقه را به نمایش گذاشت و ازنو ثابت کرد که برخلاف خیالبافی و تصورات باطل سرمایه داری کرد و نمایندگان سیاسی این طبقه، گرایش سوسیالیستی جامعه آنچنان در قلوب جمعیت کثیری از کارگران معترض به پایمال شدن حقوقشان، زنان بپاخاسته علیه تبعیض و زن ستیزی، و جوانان عاصی از محدودیت و محرومیتهای بیشمار ریشه دوانده است که نمی شود آنان را به بازی گرفت. +++ توده های معترض در تهران و شهرهای دیگر استحضار دارند مردم کردستان درابعادی چشمگیر مضحکۀ انتخابات ریاست جمهوری دهم را همانند انتخابات های فرمایشی سابق تحریم کردند. گذشته از این، ایشان آن دوران را بیاد دارند که چگونه اصلاح طلبان حکومتی می خواستند توسط مهره ها و عناصر بومی خویش در میان مردم کردستان نفوذ کنند یا چه تلاش هائی به منظور ایزوله کردن محتوای رادیکال و انقلابی جنبش آنان بخرج دادند، با این همه ره به جائی نبردند و توفیق آنرا نیافتند تا صف منسجم مبارزۀ حق طلبانۀ مردم این خطه را دوپاره کنند. آری، شهروندان ایران و حتی جهانیان نیک می دانند مردم کردستان سی سال آزگار است با کلیت نظام حاکم می جنگند و جنبش عظیمی را به اشکال متنوع از جمله مبارزۀ مسلحانه، در راستای رهائی از ستم و دستیابی به مطالبات انسانی و برحق خود و کل ساکنین کشور برپا داشته اند. آنچه اظهر من الشمس است، مردم کردستان با داشتن این سوابق درخشان و سنت های مبارزاتی پیشرو علیه حاکمیت، هیچگاه به سیاهی لشکر و زائدۀ جناح های آن مبدل نخواهند شد و جریانات ناسیونالیست هم که برآنند تا از کانال تنش ها و کشمکش های درون رژیم به اهدافشان برسند، نخواهند توانست از این مردم همچون ابزاری بهره گیرند. بی شک، فعالین کارگری این منطقه که در رادیکالیزه شدن مطالبات طبقاتی کارگران ایران و جا انداختن سنت برگزاری مراسم های غیر دولتی و سرمایه ستیز اول ماه نقش مهمی ایفا نموده اند، مبارزین راه رهائی زن در کردستان که با پیکارهای بدون انقطاع خود علیه فرهنگ پاتریارکال و مردسالاری موقعیت ویژه ای در جنبش رهائی زن یافته اند و مبارزین جوان و پرشور کردستان که همیشه در پیشاپیش صف نبرد علیه رژیم قرار داشته اند، در این مقطع نیز پیوند خود را با جنبش سراسری حاضر مستحکمتر خواهند کرد. این پیکارگران چپ و سوسیالیست که بخشی جدانشدنی از پیشگامان جنبش های اجتماعی ایران می باشند نه فقط نسبت به وضعیت جاری خود را بی وظیفه نمی دانند، بلکه با فراست و کاردانی تمام همراه با همرزمان خود در نقاط مختلف کشور درپی ساختن آلترناتیوی انقلابی و جبهه ای مستقل در تقابل با کل حاکمیت هستند. قطب سومی که نابودی تام و تمام رژیم بورژوا- اسلامی را رسالت خود می داند.
15/07/2009
|
هرگونه کپی برداری یا استفاده از مطالب مندرج در سایت"آشتى"، با درج منبع آزاد است