|
|
|
رفیق امین گرگین
خبر مرگ
رفیق امین گرگین را بر اثر بیماری زودرس و نابهنگام مرا در ماتمی عمیق فرو برد ، جا
دارد قبل از هرچیز به همگی رفقای کومه له و حزب کمونیست ایران ، یاران و دوستان و
خانواده رفیق محمد حسین خانی( امین گرگین ) تسلیت عرض نموده ، خود را در غم از دست
دادن این یار دیرین کومه له شریک میدانم . وقتی این خبر ناگوار و دردناک را شنیدم
بلافاصله دورانی برایم تداعی شد که رفیق امین بر اثر زخمی شدن در صفوف پیشمرگان
کومه له در درگیری با دشمن تحت مداوا و درمان در بیمارستان کومه له بستری و مورد
جراحی قرار گرفت ، بعلت قطع عصب وصدمه دیدگی جدی یکی از دستهایش کارایی زیادی از مچ
دست نداشت ولیکن روحیه ای عالی وشاد وبشاش داشت . رفقا بیاد دارند که در دوران
معالجه اش در بیمارستان به دیگر رفقای زخمی وبستری شده کمک و یا بدرخواست خود ایشان
در کار جمعی بیمارستان شرکت و بیاد دارم حتی قبول وظیفه کرد که هر روز دوبار سهمیه
نان مقر بیمارستان را از محل نانوایی در فاصله ای نه چندان نزدیک با کول بر روی پشت
و با ان دست سالمش حمل و به مقصد برساند و انرا جزو وظیفه خود میدانست و اظهار
میداشت که اینکار را انجام میدهم احساس راحتی وجدا ن دارم که عزت نفس و شرافت انسان
والا وفداکاری را نشان میدهد. و بعدها هم بعد معالجات فراوان با روحیه ای سرشار از
ازادگی در ارگانهای مختلف از جمله ارتباطات ومراسلات در رفت وامد بود و فعالیت خود
را ادامه و همان شورو شوق انقلابی در او رو به رشد و ازدیاد بود . با وجود قبول
اینکه میدانست دست او ترمیم پذیر نیست هیچگاه ناامید نشد و در جهت بهبود ان برای
انجام کارهایش دریغ نورزید و فعالیتهای انقلابیش در صدر بود . رفیق امین را بعد از
دوران فعالیت در کردستان یعنی بعداز سال 93 میلادی یکبار ملاقات کردم انهم اتفاقی
در سفری به المان که از فرانکفورت بر میگشتم در ایستگاه قطار هامبورگ در انتظار
تعویض قطار بودم که از پشت کسی دست بر شانه ام گذاشت بمحض برگشتن چهره خندان و
صمیمی رفیق امین را دیدم که با گرمی تمام احوالپرسی و ماچ وبوسه باران کردیم ، در
نهایت صمیمیت از همه رفقایی که میشناخت میپرسید و سراغ تک تک انهارامیگرفت ، با
اصرار فراوان از من خواست که پیش او بمانم و بیاد ان دوران قدری خاطرات را مرور
کنیم که متاسفانه برای من مقدور نبود ولی دران فاصله بیش از یکساعتی که با هم بودیم
کلی خاطرات را مرور کردیم مرا باصرار به رستورانی در طبقه دوم در همان ایستگاه قطار
هامبورگ دعوت کرد وکلی صحبت از هرد ری و اظهار داشت که کماکان کومه له ورفقای کومه
له برایم عزیز وگرامی وباارزشند و مرتب تکرار میکرد که سلام مرا به و بخصوص
انهاییکه مرا میشناسند . برای من این خاطرات همگی زنده شد و تصمیم گرفتم دست به قلم
برده این نکات را به تحریر اورم شاید که دینی نسبت باین رفیق دلسوز وفداکار ادا
کرده باشم .یکی از ان انسانهاییکه با عزمی راسخ در راهی دشوار قدم گذاشته که زندگی
انها پر است از خود گذشتگی وفداکاری در را مبارزه ای بیوقفه در راه عدالت اجتماعی و
آزادی وآزادگی .
|
هرگونه کپی برداری یا استفاده از مطالب مندرج در سایت"آشتى"، با درج منبع آزاد است