|
|
|
شبح نیروی سوم بر روند مذاکرات ایران و آمریکا!
هلمت احمدیان
مذاکرات فی مابین جمهوری اسلامی و آمریکا که بدنبال وقایع این دوره، دچار وقفه ای شده بود، بار دیگر آغاز شده است. سخنرانی روز اول عید اوباما و پاسخ خامنه ای که خواهان اقدامات عملی مبنی بر تغییر سیاست آمریکا در ایران شد، موید این روند جدید است. ملاقات "ریچارد هولبروک" نماینده ویژه اوباما در امور افغانستان و پاکستان با محمد مهدی آخوند زاده معاون وزیر امور خارجه ایران ، دیدار "سعید جلیلی" دبیر شورای عالی امنیت ملی رژیم اسلامی با ویلیام برنز، نماینده آمریکا در مذاکرات ژنو و "خاویر سولانا" مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا و سفر "منوچهر متکی" وزیر امورخارجه رژیم به واشتکتن و دیدار احتمالی اش با دو نماینده کنگره آمریکا و متعاقبا سخنان باراک اوباما در ارتباط با ایران نشانه های پیدای آغاز مجدد روند مذاکرات دیپلماتیک طرفین است. فعالیت های هسته ای غیرمسالمت آمیز رژیم اسلامی محور مناقشات فی مابین است و در این راستا هر از چندگاهی فشارهایی به صورت تصویب تحریم های اقتصادی از طرف هیات حاکمه و کنگره آمریکا به تصویب می رسد، اما آنچه مشخص است این است که آمریکا و متحدین اروپاییش کماکان مصمم هستند که با رژیمی که بویژه بعد از کوتادی انتخاباتی اخیرش بشدت به چالش گرفته شده است، به شکلی کنار بیایند. این استراتژی اگر چه ظاهرا کنترل فعالیت هسته ای رژیم جمهوری اسلامی را نشانه دارد، اما اهداف فراتری را در بر می گیرد و بر فاکتورهای عینی دیگری متکی است. مولفاتی که استراتژی مذاکره و سازش آمریکا و اتحادیه اروپا را با جمهوری اسلامی موجب می سازد از جمله موارد زیر است.
ناکارآیی اپوزیسیون بورژوایی رژیم
اگر به شکل کلاسیک روکش طیف های مختلف اپوزیسیون بورژوای رژیم در داخل و خارج کشور بیشتر با "دمکراسی خواهی" غرب و آمریکا خوانایی داشته و دارد، اما در عمل مدتهاست برای قدرت های جهانی این جریانات در بورس نیستند. مقولاتی مانند حقوق بشر، دمکراسی و غیره، منطقا نمی توانند برای قدرت های سرمایه داری و منافعشان نان و آب شوند. آنها به ابزارهای کارا برای حفظ منافعشان در منطقه احتیاج دارند. ظرفیت های سرکوبگری بیرحمانه و ضد انقلابی جریاناتی مانند هیات حاکمه رژیم اسلامی در مصاف با امواج خیرش های مردمی از طرفی و نفوذ کمابیشی که آنها بر کانون های دیگر بحران در منطقه دارند، شاخص های مهمی برای این رویکرد آمریکا و هم پیمانان غربی اش می باشد. آنها حتی در جریان اعتراضات توده ای این دوره نیز به خوبی این امر را تجربه کرده اند که خواسته و مطالبات جنبش های مردمی حتی اگر در زیر چتر پوشش و نشانه های سبز رنگ هم خود را نشان دهند، بسرعت از کنترل سران این حرکت خارج گشته و مردم از آنها عبور می کنند و به این اعتبار این طیف، متحدان قابل اعتمادی در اوضاع و احوال کنونی ایران برای آمریکا و متحدینش نیستند. با توجه به این امر اگر چه رسانه ها و مدیای جهان سرمایه داری "سبزها" را برجسته می کنند و آنها را مداوما پوشش خبری می دهند، اما به خوبی می دانند که سران "سبز" تنها و تنها نقشی ابزاری برای فشار به رژیم اسلامی برای کوتاه آمدن در مقابل غرب و آمریکا از طرفی و منتظر و متوهم نگه داشتن بخشی از مردم معترض از طرف دیگر را دارند. غرب و آمریکا مدتهاست این را دریافته است که طرف معامله شان آنانی هستند که قدرت سرکوب و توحش را برای در کنترل نگه داشتن بحران های داخلی و منطقه ای را _ بزعم آنها_ بیشتر دارا هستند. بر بستر این نقش و موقعیت است که فشارهای گاه و بیگاه آمریکا در شکل تحریم های اقتصادی و نظامی نه تنها این رژیم اسلامی را به عقب نشینی وا نداشته، بلکه برایش «برکتی» بوده که در پرتو آن اولا رژیم شکاف ها و بحران جدی و دوباره سر درآورده درون حاکمیت را فرعی کرده است ثانیا به این بهانه به جان مردم به ستوه آمده و معترض افتاده و کوشیده آنها را به عقب نشینی وا دارد و ثالثا قابلیت سرکوبگری و توانایی کنترل بر اوضاع را به قدرت های جهانی نشان داده است و کوشیده از این رهگذر هم یک امتیاز برای "مقبولیت" خود بگیرد. کشورهای بحران زای منطقه
تجربه عراق و بهای سنگینی که آمریکا و متحدینش در آنجا پرداخته و می پردازند، مدتهاست که این درس را به آنها داده که بجای پافشاری روی "محور شرارت" نامیدن جمهوری اسلامی، بهتر است روی برجسته کردن جنبه های مثبتی که این رژیم برای آنها دارد تکیه کنند، که همانا استفاده از ارتباط و نفوذ نسبی ای است که این رژیم بر گروههای مذهبی و مرتجع منطقه دارد. حضور نمایندگان جمهوری اسلامی در مذاکرات فی مابین آمریکا با گروه های مختلف عراقی طی سال گذشته نشان دهنده این موفقیت برای رژیم اسلامی بود. جمهوری اسلامی از برکت نفوذ و نقش مخربی که در کانون های بحران منطقه دارد و از قبل ضعف و درماندگی آمریکا و متحدینش در عراق و افغانستان، مشتاق ادامه دیپلماسی با آمریکا برای کسب امتیاز است و مدتهاست این برگ مهم را از رقبای لیبرال درون حاکمیت گرفته و خود راسا از آن بهره می برد. دلخوری و انتقاد بعضی از جریانات اپوزیسیون بورژوا لیبرال و سلطنت طلب از آمریکا هم دقیقا از این موضع است که چرا بجای آنها برای ایفای این نقش، آمریکا و متحدینش هنوز هم حکومتی را که با یک کودتای انتخاباتی ادامه کارش را میسر کرده برسمیت شناخته می شود و با او وارد مذاکره می شود. آشفتگی و درماندگی این نیروها در خوش بیانه ترین حالت می تواند نشانی از این امر باشند که هنوز توهم آنها فرو نریخته که آمریکا و متحدانش نسخه تغییر حکومت را از طریق اشغال نظامی مطابق الگوی عراقی آن برای ایران در دستور ندارند.
جبهه سوم
اگر چه رژیم جمهوری اسلامی و آمریکا در شکل علنی و نیمه پنهان مدتها قبل از مضحکه انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران پروسه مذاکره برای سازش و بهم نزدیک شدن را شروع کرده بودند و این امر به ضرورتی عاجل برای طرفین تبدیل شده بود، اما وقایع بعد از کوتادی انتخاباتی و خیرش های توده ای شکلی ویژه تری را به این روند داده است و این امر را به ضرورتی مبرم برای طرفین تبدیل کرده است. بعد از توقفی که در دوره اخیر در روند این مذاکرات پیش آمد، طرفین این بار هدفمندتر و آگاهانه تر شروع مذاکرات را آغاز کرده اند. آغاز دوباره مذاکرات میان آنها اینک مهر رابطه جدید را برخود دارد و لذا نمی تواند پروسه ای آسان و شتابزده باشد. اگر سابق بر این تنها جمهوری اسلامی بود که مایل بود این پروسه کند و آرام پیش رود، اکنون طرف مقابل هم به این روند آرام و محتاط تمایل پیدا کرده است. دلیل این امر برای آنها وجود شبحی است که در ماههای اخیر بصورت قدرتی واقعی و غیر قابل انکار در شکل مبارزات توده ای خود را نشان داد و کابوس تغییری انقلابی را در جامعه ایران به آنها نشان داد. کابوسی که نه تنها می توانست و می تواند عمر ننگین رژیم جمهوری اسلامی را به پایان برساند، بلکه تاثیر غیر قابل پیش بینی در معادلات منطقه ای نیر برای آمریکا و متحدیتش بهمراه بیاورد. همه بر این امر واقفند که صفوف میلیونی مردم معترض را اگر چه با پوشش سبز نشان بزرگنمایی شد، اما پژواک فریادها و خواسته های فروخفته میلیونها مردم محروم و رنجدیده ای بود که سه دهه است سایه شوم جمهوری اسلامی بر زندگی و معیشت خود دارند. خیزشی که پتانسیل تبدیل شدن به آتش فشانی غیر قابل کنترل را برای همه آنها بهمراه خواهد داشت. این فاکتور جدید، جبهه جدیدی را روشن تر از همیشه در مقابل رژیم اسلامی و قدرت های سرمایه داری جهان قرار داد که خطر سرنگونی رژیم اسلامی، نه مطابق الگوهایی دیکته شده از بالا، بلکه بر بستر عزم تودهای مردم در جامعه ایران وجود دارد. این خطر و تهدید، ضرورت سازش در بالا برای پر کردن شکاف هایی که جنبش های اجتماعی در ایران می توانند از آن بهره گیرند، برای طرفین مبرم تر از همیشه کرده است. فاکتور جبهه سوم اینک یکی از مولفات مهم در چگونگی پیشرفت مذاکره و سازَش در بالا است. نیرویی که خود را در مبارزات آزادیخواهانه و جنبش های نیرومند اجتماعی در ایران نشان می دهد و از جانب افکار عمومی بشریت مترقی در جهان نیز از آن پشتبانی می شود، سازش را هم برای جمهوری اسلامی و هم برای آمریکا و کشورهای غربی با دشواری های واقعی روبرو کرده است و روند پیشروی آن را دشوارتر می سازد.
***
در این امر تردیدی نیست که مواردی هم چون بحران اتمی، حقوق بشر در ایران و ... همگی بسترهایی برای دوئل بین رژیم ایران و آمریکا برای امتیازگیری از همدیگر و مستسمک هایی برای پیشبرد اهداف سیاسی و منافع و استراتژی خاص طرفین است. در این امر نیز تردیدی نیست که بخشی از بازار گرمی های هدفمند مدیای جهان سرمایه داری حول و حوش این مذاکرات فی مابین هیات حاکمه ایران و آمریکا، به منظور متوهم ساختن و در حاشیه نگاه داشتن مردم است. اما برای مردم به ستوه آمده ایران، برای جنبش های کارگری، دانشجویی و جوانان، زنان و همه جنبش های دمکراتیک و آزادیخواهانه ای که برای برچیدن هر گونه تبعیض و نابرایری ملی، جنسی و مذهبی در ایران در جریان است و بارزه های درخشانی را در دوره های اخیر از خود نشان داده است، تکلیف پشت کردن به بازی های دیپلماتیک بین رژیم اسلامی و هیات حاکمه آمریکا و اتحادیه اروپا است. روند این روابط با هم کش و قوس هایش ربطی به منافع و خواست های مردم محروم و ستمدیده ایران ندارد و به جز فقر و دربدری و روزگاری تیره و تارتر برای آن ها به همراه ندارد.
|
هرگونه کپی برداری یا استفاده از مطالب مندرج در سایت"آشتى"، با درج منبع آزاد است