مام باغریستها بعد ازاین همه سال مام باغریستر شده اند !

 

توضیح: این مطلب اسفند ١٣٨٧ با نام (مام باغريست ها، در رهبری حزب حکمتيست احتياج به تداوی دارند به ياريشان بشتابيد!) منتشرشد. آنموقع هیچ یک از سایتهای حزب کمونیست ایران و حزب کمونیست کارگری و سایتهای نزدیک به این جریانات این مطلب را درج نکردند. شاید نظرشان این بود که لحن تندی دارد و یا اینکه ارزیابی من از این فرقه را نادرست می پنداشتند. این احتمال هم وجود دارد که این جریانات امید داشتند این جماعت به یک محفل سیاسی تبدیل شوند.

نزدیک به چهار سال از انتشار این مطلب میگذرد. انتظار این بود در عرض این چند سال در روحیه، ادبیات و روش این افراد تغیراتی هر چند جزئی ایجاد شود. ولی افسوس در برخورد این فرقه نه تنها تغیری ایجاد نشد بلکه از نظر روحی، فکری و بکار بردن ادبیات غیر سیاسی و غیر واقعی دچار مشکلات بیشتری هم شده اند. این جماعت کار را به جای رساندند که حتی کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران را که بیش از حد در این نوع موارد احساس مسئولیت میکند مجبور به شکستن سکوت کردند. من هم فقط به این خاطر که نشان دهم آن موقع نظرم در مورد این جماعت درست بود و آنها را درست شناخته بودم، با تغیراتی در متن مطلب دو باره آن را منتشر میکنم. به امید اینکه "حکمتیستها" در آینده به یک حزب سیاسی و نورمال درون جامعه تبدیل شوند و دیگر احتیاج به انتشار مجدد مام باغریستها نباشیم. هر چند فکر میکنم امید بجایی نیست.

سپتامبر ٢٠١١

***

چند سال بعد از الغای رژيم ارباب و رعيتی در کردستان، در يکی از روستاهای نزد يک به شهر ما (سقز) شخصی با نام مام باغر (باقر) که در اصل ترک بود زندگی ميکرد. اين شخص در يکی از شهرهای آذربایجان به دنيا آمده بود و به قول خودش مشکل سياسی باعث شده بود آوارۀ روستاهای کردستان شود.

مام باغر مثل رهبران حزب "حکمتیست" متاسفانه نه زمينی داشت روی آن کار کند و نه سرمايه ای برای خريد چند رأس بز و گوسفند تا به شغل شریف چوپانی مشغول شود. بنابراين بلاجبار هر ساله، آواخر پاييز به قول کوردی چه ر چی (فروشنده دوره گرد) می شد و مقداری آدامس محلی، نخ، سوزن، فندک، کبريت، تيغ و غیره می خرید و در روستاهای اطراف شهر سقز به فروش می رساند. اما تنها سودی که اين خريد و فروش برای مام باغر در بر داشت خورد و خوراکی بود که در سفر به روستاها برای فروش اجناسش مجانی گيرش می آمد.

البته به غير از مام باغر افرادی ديگری هم بودند که در خريد و فروش مايحتاج مردم مثل قند، چای، کفش و پارچه و دیگر لوازم زندگی مردم که از عراق وارد می شدند دست داشتند. این جماعت به غیر از اینکه از نظر مادی سودی عایدشان می شد مردم منطقه را هم به تولیدات جدید جامعه جهانی آشنا می کردند. مام باغر اين جماعت را رقبای شغلی خود ميدانست و به مانند دشمن خونی به آنها نگاه می کرد. فکر می کرد اين جماعت باعث کسادی بازارش شده اند و به همين خاطر تا جايی که در توان داشت بر عليه آنها تبليغ می کرد و برای از ميدان بدر کردنشان از هيچ اقدام ناشايست و ابلهانه ای روی گردان نبود.

مام باغر مانند همين فرقه "حکمتيست"های خودمان فکر می کرد سياست يعنی فحاشی، دروغ پراکنی، تهمت، دغلکاری در روش و منش، کلاهبرداری سياسی و بر همين اساس رفتار و گفتارش را با اطرافیانش تنظيم می کرد. مام باغر همانند فرقه "حکمتیست" فکر ميکرد که از طريق فحاشی و اتهام زنی خواهد توانست رقبايش را از ميدان بدر و یا حداقل تضعیف کند و در نبود آنها مشتريهای بيشتری را جذب و کاره ای در ميدان خالی از رقيب شود. غافل از اينکه مردم خيلی بهتر از او که گمان داشت هوشمند خاص و عام است، منافع خود را می شناختند و راه درست رسيدن به آن را انتخاب خواهند کرد و به اراجيف و وراجيهای آبروباختگان سياسی گوش نخواهند داد.

مام باغر در حماقت افراط ميکرد. اعمال و رفتارش بحدی ابلهانه بود که همه و حتی بچه های شش، هفت ساله هم ميدانستند که مام باغر دارد دروغ ميگويد، اتهام می زند، به غير از وراجی و معرکه گيری کاری ازيش ساخته نيست و به اين خاطر همه به ريشش ميخنديدند؛ همچنانکه در حال حاضر هر آدم عاقلی بخاطر بکار بردن ادبیات و فراخوان هايی که از سر زبونی و بی مسئوليتی در قبال مبارزات مردم از طرف رهبری حزب "حکمتيست" صادر شده و می شود به ريششان ميخندند.

مرغ مام باغر يک پا داشت به هيچ وجهه نصيحت وتوصیه های ديگران را قبول نمی کرد و حاضر نبود از دروغ پردازيهای بی شرمانه اش، از فحاشيها و اتهام زنی های بی اساسش دست بردارد. بيچاره او هم مانند "حکمتيست"ها تنها شکست خورده ميدان سياست و جامعه نبود. در عرصه تجارت هم وضع و حال خوبی نداشت. ده کبريت (يک بسته ده تايی را) را به قيمت پنچ ريال می خريد و هر پنج عدد آن را به قيمت دو ريال می فروخت. افراد زيادی بخاطر ضررهای پی در پی اش دلشان به حال مام باغر می سوخت. برايش توضيح ميدادند و ميگفتند مام باغر تو داری ضرر ميکنی. از هر بسته کبريت که می فروشی يک ريال برايت ضرر دارد. مام باغردرجوابشان طلبکارانه ميگفت مهم نيست، مهم اين است که مردم ميگويند مام باغر چه ر چی است و از من خرید می کنند. هر چه به وضع روحی، فکری و برنامه های مام باغر در آن ايام فکر می کنم و با رفتار و کردارهای رهبری "حکمتيست"های ضد کمونيست امروز مقايسه ميکنم به اين نتيجه می رسم که هم اينها و هم او از نظر اخلاقی، درک سياسی و بر خورد با جامعه تفاوت ناچيزی با هم دارند. راستش را بخواهيد اگر اينها حال و روزی بدتر از مام باغر خدا بیامرز نداشته باشند، قطعا وضعيت بهتری از او ندارند! خوش بحال مام باغر که مثل اين جماعت دارای تشکيلات سی تا چهل نفره نبود. تنها خودش بود و مسئول اعمالش.

سقوط آزاد جماعت "حكمتیست" به دره وقاحت از نظر انسانی به هيچ وجه جای خوشحالی نيست و نبايد باشد. درست این است هر انسان آزاده ای دلش به حال اين درماند گان سياسی که حتی جرات روبرو شدن با واقعيات جامعه را از دست داده اند بسوزد. درماندگانی، که در ضديت با جريانات چپ موجود در جامعه گوی سبقت را از جریاناتی ارتجاعی درون جامعه ربوده اند.

بايد فکری کرد. نمی شود به آسانی تعدادی از اعضای هنوز صادق اين جماعت را هر چند کم در دست رهبران آن جریان رها کرد. هر چه باشد اين تعداد قربانی سياستهای افراد فرصت طلبی شده اند که هيچ ربطی به کمونيسم، به مبارزه و اعتراضات مردم ايران ندارند. افرادی که حاضر بوده و هستند همه چيز را فدای منافع حقير فرقه خود کنند، همچنانکه تا حالا کرده اند. اينها ديگر نمی توانند در جنبش آزاديخواهی مردم جايگاهی داشته باشند. اين جماعت خوب ميدانند که ديگر کسی خريدار سياستهای بنجل و شکست خوردۀ فرقه شان نيست. اطلاع دارند که اعتباری که به يمن چندين سال مبارزه در درون احزاب چپ و کمونيست بدست آورده بودند از دست داده اند و به جایی رسيده اند که ديگر مردم عار دارند با اينها تداعی شوند.

مسئولان اين فرقه همانند مام باغر ديگر برايشان مهم نيست که سياست و مواضعی که اتخاذ می کنند و جملاتی که روی کاغد می آورند به ضرر و يا به نفع جنبش مردم است! برای آنها تنها تداوم بقای فرقه و نگهداری چند عضو ساده آنهم به هر قيمتی مهم است. رهبری در سایه اين فرقه قدم در راهی گذاشته است که ديگر اميد به اصلاح آن کاری است عبث و دور از واقع بينی سياسی. مدتها است که ديگر اقداماتشان باعث تقويت موضع جمهوری اسلامی در برابر اپوزوسيون و تضعيف مبارزات متحدانه دانشجويان و کارگران شده و خواهد شد. رهبران اين فرقه از صفوف جریانات چپ و حتی آزاديخواه درون جامعه خارج شده اند و به صف دشمنان جنبش آزاديخواهی مردم و طبقه کارگر پيوسته اند. بی دلیل نیست که از شخصی حمایت میکنند و میخواهند با نام فعال کارگری به خورد مردم دهند که یکی از حامیان پر وپا قرص پروژه های ضد کارگری احمدی نژاد است. بی دلیل نیست به بهانه درگیری در اردوگاه یکی از شاخه‌های سازمان زحمتکشان به کومه له سازمان کوردستانی حزب کمونیست ایران که با نفوذترین جریان چپ در جامعه کردستان ومعروفترین نیروی مخلف نظام در ایران است می تازند. بی دلیل نیست به بهانه دفاع از رضا رخشان حزب کمونیست کارگری را کمونیزم بوژوای میخوانند و هر آنچه زیبنده خودشان است به این حزب، فعالین ورهبران نسبت می دهند.

افشای سياستها و اعمال ضد کمونيستی اين جماعت بايد در اولويت کاری هر انسان آزاديخواه و کمونيستی قرار گيرد که قلبش برای رهايی جامعه می تپد! نبايد بيش از اين اجازه داد تعدادی هوچی به نام کمونيسم و زنده یاد منصور حکمت همگام با جریانات ارتجاعی احزاب سياسی، خوشنام، فعالان کارگری و اجتماعی و رهبران پر نوفذ جنبش کمونیستی را مورد اتهام و بی حرمتی قرار دهند. مام باغريست ها، در رهبری حزب حکمتيست واقعا احتياج به تداوی دارند به ياريشان بشتابيد.

 

محمد محمدی

 مافی بڵاوکردنه‌وه‌ی ئه‌م بابه‌ته‌ بۆ مالپه رى ئاشتي پارێزراوه‌ ، به‌‌ هێنانی ناوی سه‌رچاوه‌ که‌ڵک وه‌رگرتن له‌م بابه‌ته‌ ئازاده‌

هرگونه‌ کپی برداری یا استفاده‌ از مطالب مندرج در سایت"آشتى"، با درج منبع آزاد است

Home