آخوند شناسی قسمت نهم

دنباله فرهنگ لغات آخوندی

در قسمتهای قبلی توضیح داده بودیم كه زبان آخوندها با ما آدميان تفاوت دارد . لذا براى شناخت آنها لازم است كه فرهنگ لغات آخوندى آموخته شود . اينك دنباله مطلب :

 

با : با را دو حالت باشد ; چنانكه با ما آيد خوب است و نيكو و چنانكه با غير آيد بد باشد و مستوجب هلاكت

باب : نامسلمانان به آن در ( درب ) گويند - كلمه اى كه هنوز بابا نشده است .

بابا : كسى كه سابقا آب و نان ميداد ولى اكنون توان آن را ندارد ! اكنون لازم نيست كه آب و نان بدهد و يا كار بكند ( چون كار پيدا نميشود ) بهتر است كه منتظر ظهور مهدى باشد و ترانه بزك نمير بهار مياد را زمزمه نمايد !

باج : مقدار ناچيزى در حدود يك پنجم از درآمدى را كه مردمان متدين در سايه ى الطفاتات ما قادر به كسب آن شده اند به ما مسترد مينمايند . به آن خمس هم ميگويند . در صورتيكه شخصى در مملكتى كه متعلق به ما است زندگى نمايد ; كفران نعمت نموده و از اطاعت ما سر باز زند ; كل دارايى ويا حتى زندگيش را هم بايد به ما بپردازد ! اين كلمه سابقا با خراج همراه ميشد !

باجه : محل پرداخت باج

باد : كلمه اى كه موقع تظاهر و يا تظاهرات با مرده و يا گاها با زنده همراه ميشود . كلمه اى كه عده اى بسوى محل وزش آن رو مينمايند . چيزى كه در تابستانها مردم عادى جهت خنك شدن از آن بهره ميجويند . چيزى كه بيدها را ميلرزاند ; حالا ما را هم !

بادام : كسى كه صاحب دام باشد . و يا كسى كه دامگزارى نمايد . سربازان گمنام صاحب زمان .

باديه : محل ظهور قوانين لايتغير

بادمجان : چيزى كه عده اى با چيدن آن دور قاب براى ما ; خودشان به نان  و نوايى ميرسند . چيزى كه ميگويند مال بمش آفت نداره درست مثل ما !

بار : چيزى كه مال ما است و ديگران آنرا برايمان بر دوش خود حمل ميكنند !

بار : هنگاميكه مردم به حضور معظم اله ميرسند

بار : در فرنگ به جايى گفته ميشود كه در آنجا به شرب محرمات ميپردازند . الحمدلله مملكت ما فاقد چنين مكان مفسده اى است ! به همين جهت در مملكت ما فساد يافت نميشود !

باز : پرنده اى كه بر شانه هاى معظم له نشست .

باز : اگر فضا دچار چنين حالتى شود براى ما مضر است . 

باز : دوباره - چه خوب بود اگر مردم باز به ما سوارى ميدادند !

بازى : عملى حرام و زشت كه انسان را از توجه به ما باز ميدارد ; كسانى هستند كه گوششان چنين است ( بازيگوش )

بازار : محلى كه در آنجا ديگران با كسب اجازه از ما به كسب و كار مشغولند به شرط آن كه سهم ما را هم بپردازند

بازارى : مركب از دو كلمه باز و آرى . كسيكه هنوز باز با ما است و هميشه ميگويد آرى

بت : سابقا بيجان بودند و بى خاصيت اما اكنون بجايش بتهاى جاندارى ساخته ايم كه كار تحمير و تحميق و تقتيل و ... را يكجا انجام ميدهند !

بد : هرآنكس كه با ما نيست

بز : حيوان ويا كسانى كه مثل ما ريش دارند ولى مثل ما قدرت ندارند ! و چون از گرسنگى به هلاكت نزديك شوند ما  ترانه  ( على الرغم حرام بودن آواز خوانى ) بزك نمير بهار مياد... را برايش ميخوانيم !

بو : چيزى كه آدمها نبايد از اوضاع ببرند و اگر ببرند اوضاع براى ما قمر درعقرب خواهد شد ! كسانى كه بويى برده باشند بايد سريعا نابود شوند تا بو را به ديگران سرايت ندهند !

بود : فعل ماضيى كه هميشه بايد در مورد مخالفان بكار برده شود تا كسى گمان نكند كه هستند !

ادامه دارد

 

على آشناگر

 مافی بڵاوکردنه‌وه‌ی ئه‌م بابه‌ته‌ بۆ مالپه رى ئاشتي پارێزراوه‌ ، به‌‌ هێنانی ناوی سه‌رچاوه‌ که‌ڵک وه‌رگرتن له‌م بابه‌ته‌ ئازاده‌

هرگونه‌ کپی برداری یا استفاده‌ از مطالب مندرج در سایت"آشتى"، با درج منبع آزاد است

Home